در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز استادهام چو شمع مترسان ز آتشم حافظ |
دل نوشته ها
107☼خاطرات يخ زده
درخت آلو ، كوهسنگي مشهد/ عكس از آرام
گر چو می در خمره صدهــا سال جوشـــم میخری ؟ گر هـــــــــزاران بار جـــــــام مــی بنـــوشم میخری ؟ همچو سقا کوچه ها میگـــردم از شــــب تا به صبح آب چشمی دارم ای ساقـــی به دوشــم میخری ؟ رفــــــت تــــاثیر می و جــان و دلم هشیـــــار گشت من پی بیهوشی ام ای دوست هوشم میخری ؟ کار من از محــــــــرم و نامحــرم آنسوتر شده است از برای جرعــــــه ای بانگ سروشـــــــم میخری ؟ یوسفـــی هستم بهــــــایم بیشتر از عالمیست حلقــــــــه آویزم اگر من هم به گوشم میخری ؟ گفت صوفــــــی غیر اینها چیـــــــــز دیگر هم بود ؟ گفتمش ای دوســت من جان میفروشم میخری ؟
امتحان ها هم تموم شد. تقريبا خوب هم تموم شد. بعد از سه سال اولين كسي بودم كه از يكي از استادامون نمره بيست گرفتم. اون هم يك درس چهار واحدي تخصصي!!! يكي از مقاله هام هم توي همايش ملي امسال پذيرفته شد. دو هفته ديگه ...قوچان ... اينها رو گفتم كه براي تاخير در بروز رساني سايت بهانه داشته باشم
☼☼☼
لذت قدم زدن روي زمين يخ زده روز هاي عادي آدم به قدم هايي كه بر مي داره و اينكه چه اتفاقي بعد از برداشتن هر قدم مي افته فكر نمي كنه اما روز هاي برفي چرا... بعد از چند سال يه حس قديمي سراغم اومد سالهاي نحس زندگي تو شهر مشهد . اون موقع ها هر چيزي كه ذهنم رو آزاد كنه برام جذاب بود هر چيزي كه من رو از دنياي بي رگ و ريشه اي كه توش زندگي مي كردم دور كنه سه سال، زمستون ها اين حس رو مديون پرويز ياحقي بودم سرماي سخت اون سال ها و يخبندان شديد آبي كه از ناودون مغازه ها مي ريخت به وسط پياده رو نرسيده يخ زده بود كلاس ساعت 8 شب تموم مي شد. مسيري رو كه با ماشين مي شد 20 دقيقه اي اومد پياده گز مي كردم. يك ساعت و ده دقيقه و از خيابوني هم ميومدم كه يك طرفه بود و راه پشيموني نداشت، كه البته هيچ وقت هم پشيمون نشدم گوشي ها رو مي ذاشتم توي گوشم ، آلبوم طراوت يك يا دو رو مي گذاشتم و مستي شروع مي شد گرم گرم... اون موقع شب و توي اون سرما كمتر كسي بيرون بود چه لذتي داشت ديدن درخت هاي سفيد پوش بيشتر طراوت 2 رو گوش مي دادم درست بعد از تموم شدن قسمت اول مي رسيدم به يك چهار راه شلوغ تا قسمت دوم آلبوم شروع بشه و دوباره جادو بشم فرصت بود كه از خيابون رد بشم و قسمت دوم شروع مي شد تا چهار راه دوم از اونجا تا خونه ده دقيقه اي راه بود كه اون تكه رو هم با اسد الله ملك مي رفتيم! چند ثانيه آخر آهنگ رو بايد در خونه مي ايستادم تا تموم بشه...بعد در رو باز مي كردم مي رفتم تو و زندگي تمام مي شد ؛ تا فردا شب !
آرام 28/11/1390
كوي مي فروشي ما نظر از خرقه پوشان بسته ایم دل به مهر باده نوشان بسته ایم جان بکوی می فروشان داده ایم در به روی خود فروشان بسته ایم بحر طوفان زا دل پر جوش ماست دیده از دریای جوشان بسته ایم اشک غم در دل فرو ریزیم ما راه بر سیل خروشان بسته ایم بر نخیزد ناله ای از ما رهی عهد الفت با خموشان بسته ایم
رهي معيري
قالب جديد سايت رو با اين پست راه ادازي كردم لطفا در نظرسنجي اين قالب كه در گوشه سمت چپ سايت هست شركت كنيد قالب قبلي رو مي تونيد از اين آدرس ببينيد
براي اطلاع از پست هاي جديد از طريق ايميل ، شركت در تالار گفتگو و استفاده از دفعات دانلود نا محدود در سايت ثبت نام كنيد نظرات (1)
|
|
|



























آمار سایت