جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست همین بلات بسست، ای بهر بلا خرسند رودكي |
93☼ نقطه سرخط...
این فاصله ها که کورمان ساخته است

با یاد روز آشنایی
همراه اندوه نگاهت
رفتم که دیگر بر نگردم
دیگر نمی مانم به راهت
یاد تو همچون سایه با من
هر جا که رفتم همسفر بود
تو بی منو یاد تو با من
عشق تو دیگر بی ثمر بود
من قصه ی اندوه و دردم
رفتم که دیگر بر نگردم
من شعله ای خاموش و سردم
رفتم که دیگر بر نگردم
رفتم دگر بدرود بدرود
پایان گرفت افسانه ی ما
چون قایقی در دست طوفان
ما عشقمان گم شد به دریا
رفتم دگر بدرود بدرود
از من چه دیدی من چه کردم
از من گذشتی بی تو من هم
رفتم که دیگر بر نگردم
اکنون چو پاییز نگاهت
غمگینم و تنها و خسته
کی می توان برگشت افسوس
پشت سرم پل ها شکسته....






آمار سایت
نظرات
فيد RSS براي نظرات اين مطلب