جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست همین بلات بسست، ای بهر بلا خرسند رودكي |
101☼چهل سكوت...

مينياتور سيمرغ - اثر شهرام عبداللهي
آن زمان از طلب دامن تو دست کشم
که به گیسوی خم اندر خم تو دست کشم
گرچه ما ناز کسی را نکشیدیم ولی
ناز کن ناز تو را هر چقدر هست کشم
بعد ازین گر بکشم نقش تو بر دفتر دل
چشم زیبای تو را با قلمی مست کشم
چون رسم بر سر زلف تو در آن نقش همی
دل خود را به سر زلف تو پیوست کشم
بعد ازین تا خبری از تو بگیرم شب و روز
منّت آنکه به دیدار تو بنشست کشم
یا شبی زلف بدستم بده یا موی تو را
عاقبت دست بیندازم و در شست کشم
تو ز صوفی بکشی رو به جفا اما من
دست از روی مهین تو محالست کشم

شنيدم رهروي در سرزميني
همي گفت اين معما با قريني
كه اي صوفي شراب آنگه شود صاف
كه در شيشه بماند اربعيني
قصد داشتم تا چهل روز تمام نشده نيايم ؛ چهل روز سكوت ...
اما مناسبتي شد كه سكوت بر آن حرام است.
زاد روز كوروش كبير هفتم آبان (29 اكتبر)

كوروش آسوده بخواب
همه در خوابند...
اما ساقي هنوز بيدار است
واپسين سخنان كوروش كبير قبل از مرگ (حتما بخوانيد)

در اين چند روز عزيزاني فرمودند تا آثاري از برخي هنرمندان بر روي سايت قرار دهم. بروي چشم حتما.
اما اين ترم واقعا وقت كم مي آورم. 23 واحد كه سه درس 4 واحدي تخصصي هم بين آنها هست
در برنامه ريزي ام هفته اي چند ساعت بيشتر وقت آزاد نخواهم داشت
قدري طول مي كشد تا آثاري را كه فرموده ايد آماده آپلود كنم اما اين كار را حتما انجام خواهم داد

آهنگ ساز : روح الله خالقي
شعر از رهي معيري
در همايون
دانلود آلبوم
شب جواني
با صداي بنان

باد سرد پاييز...
ديگه تمام وجودم رو گرفته
سر تا پا پاييزي شدم...
ديشب بارون هم ميومد
توي مسير كه ميومدم
كنار خيابون
چهره آدم هايي رو مي ديدم
كه شبيه چهره خودم بود
وقتي زير بارون منتظر تاكسي بودم
چشم هاي منتظر ...
چهره هاي منتظر...
درست مثل خودم زير بارون
روز هاي عادي ميشه تصميم گرفت سوار كدوم ماشين شد
و روز هاي باروني...
زير بارون قلب هاي نزديك به هم نزديك تر
و قلب هاي دور از هم دور تر ميشوند
منم ديروز سه تا دوست پيدا كردم ...
يك كشاورز
پسري كه از كلاس كنكور ميومد
و زن و مرد جواني كه وقتي به مقصد رسيديم
گفتم :"مسيرم بود ، مسافركش نيستم "
برق شوق توي چشماش اومد...
تمام مسير روحش رو حس مي كردم
با ده نفر دعوا مي كرد
از ده نفر فرار مي كرد
به ده نفر بده كار بود
كشاورز هم آدم خوبي بود
اول نمي دونستم كشاورزه
وقتي گفتم عجب باروني مياد
با حس نارضايتي گفت :
"آره بابا ... بد بارونيه"
تعجب كردم كه اون قلب از بارون بدش بياد
حدس زدم كشاورز باشه
پرسيدم كشاورز هستيد؟
گفت آره... اين بارون محصولمون رو خراب مي كنه
نمي دونستم چي بگم !
هم بارون رو دوست داشتم هم اون رو
گفتم :
"من هر بار بارون بياد فقط خدا رو شكر مي كنم "
وقتي پياده شد كلي واسم دعا كرد ...
نه از اون دعا ها كه بايد تا كعبه بري و داد بزني شايد صدات شنيده بشه
از اون دعا ها كه به دل خودم نشست
برام عزيز بود...

اين قطعه تصويري از حسين تهراني رو حتما ببينيد
من با ديدن اين قطعه عاشق ضرب
و حسين تهراني شدم
وي در اين مصاحبه درباره استاد صبا و سبك نوازندگي ايشان صحبت مي كنند
حتما ببينيد
دانلود قطعه تصويري
حسين تهراني در خانه خودش
براي اطلاع از پست هاي جديد از طريق ايميل و استفاده از دفعات دانلود بيشتر
در سايت ثبت نام كنيد






آمار سایت
نظرات
من هم از شما سپاسگزارم كه با شعر هاي زيبايتان به دلنوشته هاي من عمق مي دهيد
هميشه شاد و هميشه خوش باشيد
فيد RSS براي نظرات اين مطلب