مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست حافظ |
1☼سقايي هم ماندگار شد...
رضا سقایی
ماندگار شد …
سقایی هم به گلستان خاطره هایم پیوست . گلدانش آنجا خالی بود !
هرگز صدایش را با خودم غریب نمی دانستم ؛ پدرم هم همینطور. از کودکی ، سن چهار و پنج که بودم با صدایش شجاعت می گرفتم ! صدایش تیز بود و نافذ.
جزو معدود خوانندگانی ست که در صدایش اضطراب لغزش نیست ، با آرامش کامل می خواند ؛ مطمئنم به آنچه می خواند ایمان دارد . به همین خاطر است که با شنیدن اش شجاعت می گیرم.
وقتی می خواند ، تفنگش در آغوشش بود. هنوز هم هست !
او را خواننده حماسی معرفی کردند ولی او عاشق بود چون جز عاشقانه نخواند !
تمام آهنگ هایش عاشقانه است و سوز عاشقی و وصل یار و دلباختگی دارد. مخصوصا همان آهنگ ” دایه دایه ”.
او تفنگش را برداشت که عشقش را پس بگیرد ! این یک افسانه عاشقانه است که خیلی ها فکر می کنند آهنگی حماسی ست و تعابیر دیگری از آن می کنند.
اگر هم حماسه باشد ، حماسه عاشقانه است.
افسانه است که جایی بزم شادی و سور عروسی بود که خان می آید و عروس را می بیند و عاشقش می شود و او را به زور بر می دارد و می رود . وقتی داماد می رسد و خبر را می شنود تفنگش را بر میدارد و برای پس گرفتن عشقش به جنگ می رود و در راه می خواند
تفنگ حیف که آهو بکشی آهو قشنگه
تفنگ حیفه بکشی تو طوطی رنگارنگه
تفنگ بزن ب او دزد فراری
تفنگ جا گولته سینه ی پلنگه
و الی آخر .
حماسه های “تفنگ” و “دایه دایه” هر دو حماسه های عاشقانه ای هستند که همیشه در ذهن مردمان لر و غیر لر خواهد ماند .
سقایی خواننده ای بود که به اصالت و فرهنگ خیلی اهمیت میداد. این را می توان از آهنگ هایش فهمید. گویش او در آهنگ هایش قدیمی ترین و اصیل ترین نوع گویش لری است که حتی لر زبانان هم از شنیدن آن لذت می برند و اصالت زبان لری را به خودشان گوشزد می کنند.
برای ما غیر لر زبانان فهمیدن واژگان او سخت است. به یاد دارم که بار ها و بارها از این و آن پرسیدم تا فهمیدم.
دوستش دارم ، یادش گرامی
۳۱/۰۴/۸۸ ساعت ۲۳:۰۰





آمار سایت
نظرات
حیف کامل متوجه نمیشم اگه میشه به فارسی برگردونید
زنده باشید
پر از آوند هایی که ریشه ام را میدواند به عمق اولین آواز
نام ترانه ای که توسط هنرمند فقید و خوش الحان خرم آباد مرحوم استادرضا سقایی اجراگردیده که درمایه بیات اصفهان با کمانچه لری و تنبک نواخته شده است این تصنیف که شعر آن توسط آقای ایزدپناه سروده شده داستان عشقولانه یک پسر ناکام که با دختری ارتباط عاطفی شدید و تند داشته می باشد ، درد بیقراری و ناکامی و رنگ زردی در عدم کامیابی از معشوق با کلام شعر نمایان شده است اما بهتراز داستان شعر ، صدای زیبا و بی بدیل استادسقایی زیبایی کار را بالاتر از هنر شعر ساخته و وطنین نوای این هنرمندفقید هردلسوخته ای را بیدار می کند.این تصنیف زیبا درسال 1356 شمسی توسط گروه همنوازی کمانچه نواز های خرم آباد اجرا وتوسط رادیوی خرم آبادضبط شد.
مه چنی دلم میا جفتت بشینم همه شو د ور خو تونه به اینم
آه سردم ، رنگ زردم ، توخورناری زدردم ، گرفتارم ، بیقرارم ، روزم کردی شو تارم
ارتوخوشگل تموم دخترونی و عقیده مه تو ماه آسمونی
آه سردم ، رنگ زردم ، توخورناری زدردم ، گرفتارم ، بیقرارم ، روزم کردی شو تارم
تو وامه وعده نیای بیایی و بلوار انتظارت کشتمه سوزه نمکدار
آه سردم ، رنگ زردم ، توخورناری زدردم ، گرفتارم ، بیقرارم ، روزم کردی شو تارم
وخدا مه عاشوقم مه ناتونم آرزو دارم تو بویی و هومزونم
آه سردم ، رنگ زردم ، توخورناری زدردم ، گرفتارم ، بیقرارم ، روزم کردی شو تارم
فيد RSS براي نظرات اين مطلب