تالار گفتگو
دلنوشته ها...

اشعار مهران نيك سيما (صوفي)

ای که بر قـــــــصد دل خسته ی ما خاستـه ای

 

ای که بر قـــــــصد دل خسته ی ما خاستـه ای

محفـــــلی گـــــــرم ز داغ دلــــــــم آراستـه ای

بر صف دلشـــدگانت رقـــــــمی افـــــــزودسـت

هر گـــــــره کز ســـــر زلف سیـهت کاستـه ای

ســـــــرو را پرده نشین میکنی از قامت خویـش

صنـــــــم ســـرو قد من ز کجـــــــا خاستــه ای

روی تو ماه تمام است ولــــــی از ســــــــر نـاز

زلــــــــف بگشوده ای و نیـمی از آن کـاسته ای

تو که صــــــــد حسن خـــداداد به صــورت داری

روی زیبـــــــــای خـــــود از بهر چه آراستــه ای؟

با غــــــــم عشق تو ای ماه چه تدبیــر که دوش

دین و دل برده ای و جان به گــــرو خواستـــه ای

صوفی از عشق تو مدهوش و تو مدهوش زمی

ای که بر قصد دل خــــــــسته ی ما خاســته ای

 

مهران نيك سيما (صوفي)


 

تا كه نگاه مست تو، خـــــون شراب مي خورد

 

تا  كه نگاه  مست  تو، خـــــون  شراب  مي خورد

فتنه ي عشق هر  دم  از چشم تو آب مي خورد

مي كشد از ستمـــــگري صد دل  زخم خورده  را

زلف  سيـــــاه  كــز  پس  گوش تو تاب  مي خورد

داني  اميـــد  وصــل تو چيست من فتــــــاده  را؟

تشنـه  لبــي فــريب از  موج  سراب مي خــــورد

آن دو  نگاه مست را يـــك نفســي به خـــواب ده

حالت آن دو بيشتر ، چون كه به خواب مـي خورد

نالـــه ي  سوزناك مـــا، هـر شبي  آن نــــــگار  را

زخـمه ي  دلكشي  كه  بر  سيــم رباب مي خورد

ما  كه قيــــــامت از جــهان قـامت  يــــار  ديده ايم

كي  دل مــــا  فـــريب  از  روز  حـساب مي خورد

مستي چشـــــم تو  چـنــان كرد  خــمار  جان من

كز  اثرش چــــــو جـــام مي باده ي ناب مي خورد

تا نشـــــود نـــگاه  تو  مســــــت تــر از نــــگاه  ما

صوفي رند مــي  زده،  مي  به  شتــاب مي خورد

 

مهران نيك سيما (صوفي)


 

آن زمان از طلب دامن تو دست کشم

 

آن زمان از طلب دامن تو دست کشم

که به گیسوی خم اندر خم تو دست کشم

گرچه ما ناز کسی را نکشیدیم ولی

ناز کن ناز تو را هر چقدر هست کشم

بعد ازین گر بکشم نقش تو بر دفتر دل

چشم زیبای تو را با قلمی مست کشم

چون رسم بر سر زلف تو در آن نقش همی

دل خود را به سر زلف تو پیوست کشم

بعد ازین تا خبری از تو بگیرم شب و روز

منّت آنکه به دیدار تو بنشست کشم

یا شبی زلف بدستم بده یا موی تو را

عاقبت دست بیندازم و در شست کشم

تو ز صوفی بکشی رو به جفا اما من

دست از روی مهین تو محالست کشم

 

مهران نيك سيما(صوفي)


 

نرگس مست تو گر بر سر بیداد شود

 

نرگس مست تو گر بر سر بیداد شود

دست دل دوخته بر دامن فریاد شود

بند زلفت چو بهشت دل و جان است مباد

که دل از سلسله ی زلف تو آزاد شود

بس که قند لب تو مشتری جان دارد

هر که بوسد لب نوشین تو قنّاد شود

چشم خسرو اگر ابروی تو بیند نفسی

ترک شیرین کند و بهر تو فرهاد شود

دوستان را همه مشغول نظر خواهم کرد

تا مبادا که ز معشوقه ی ما یاد شود

بی خبر دل ز جهانی بستاند چون او

هر که مشمول چنین حسن خداداد شود

دل که ویرانه ی هجران تو گردد چندیست

نه گمان است که بی روی تو آباد شود

آنکه چشم تو بیاراست ندانست که زود

چشمت افسون کند و زلف تو صیّاد شود

همچو صوفی به غزل از همه دل خواهد برد

هر که را غمزه ای از چشم تو استاد شود

 

مهران نيك سيما (صوفي)


 
راديو گلها

 

همفكري
نظر خود را درباره قالب سايت اعلام بفرمائيد
 
ورود اعضا
دفعات دانلود نتها براي كاربران ثبت شده نامحدود است.



صفحه اي را كه دوست داريد با يكبار كليك بر روي  1+ در گوگل محبوب كنيد

آمار از تاريخ 90/05/17
کل بازدید کنندگان: 80099
کل صفحات بازدید شده: 295813
بازديد اين صفحه: 284
بازدید کنندگان امروز: 393
صفحات بازديد شده امروز: 1023
بازدید کنندگان دیروز: 453
صفحات بازديد شده ديروز: 1138
بیشترین بازديد كننده در روز: 610
بيشترين بازديد صفحه در روز: 2487
ميانگين بازدید کننده در روز: 402.93
ميانگين بازديد هر كاربر 3.69
افراد آنلاین: 2
بیشترین افراد آنلاین: 17
صفحات بازديد شده شما: 19
آمار سایت
اعضا : 497
محتوا : 402
لینک وب ها : 133