دلنوشته ها...

میانگین امتیار کاربران: / 29
ضعیفعالی 

 

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

حالیا عکس دل ما است در آیینه‌ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

تشنه ی خون زمین است فلک، واین مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی

بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

این لب و جام پی گردش می ساخته اند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی

در فروبند که چون «سایه» در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

 


 

ورود اعضا

دفعات دانلود نتها براي كاربران ثبت شده نامحدود است.



صفحه اي را كه دوست داريد با يكبار كليك بر روي  1+ در گوگل محبوب كنيد

آمار از تاريخ 90/05/17

کل بازدید کنندگان: 1792263
کل صفحات بازدید شده: 4724626
بازديد اين صفحه: 5978
بازدید کنندگان امروز: 437
صفحات بازديد شده امروز: 664
بازدید کنندگان دیروز: 649
صفحات بازديد شده ديروز: 1036
بیشترین بازديد كننده در روز: 1916
بيشترين صفحه در روز: 7683
ميانگين بازدید کننده در روز: 610.79
ميانگين بازديد هر كاربر 2.64
افراد آنلاین: 3
بیشترین افراد آنلاین: 190
صفحات بازديد شده شما: 5
آمار سایت
اعضا : 18902
محتوا : 443
لینک وب ها : 153